17 اسفند 1391 کارها و عکسهای جدید
سلام عزیزای دل من * 15 اسفند حلقه ختنه امیر علی جان افتاد , ولی یکم انگار که جاش ملتهب بود و چرک کرده بود , مامان عطی رو گفتم اومد پیش ایلیا و من و امیرعلی دوتایی رفتیم دکتر , امیر علی بیرونو خیلی دوست داره و فقط نگاه میکنه و میخنده , تو کل مسیر رفت و برگشت و مطب جیکس درنیومد و برگشتنی هم خوابید , فدای اون صورت مثل ماهت بشم مامانی شکرخدا دکتر گفت چیزمهمی نیست و با پمادی که داده زودی خوب میشه همون شب داشتم به کارای خونه میرسیدم که دیدم صدای غرغر امیر علی میاد تندی اومدم دیدم دمرو شده و داره با عروسکش حرف میزنه ... و غر غر میکنه که چرا تشریف نمیبره تو دهنش گذاشتمش سر جاش اما بلافاصل...








